ON - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
شاید هم تموم اون حرفهای توصیفکنندهی من درست باشند، من آدما رو حذف میکنم.اگر این دلیل که بعد از پشت سرگذاشتن یکسری اتفاقات ناگوار، سِر شدم ُ بذاریم کنار؛ من نمیخوام دیگه خواهرشوهر خوب، دوست مهربون و فامیل پایهی «یکطرفه» باشم. من میخوام یک خودخواه خوب باشم.
۲۳۶ - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
من از این قسمتش بیشتر از همه متنفرم. وقتی آخر قصه، دیگه ما آدمای قبل از شروع ماجرا نیستیم.
See You In Hell - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
من اگه جای آمریکا بودم، این اتهام انتشار عامل بیولوژیکی با این گستردگی در دنیا رو به عنوان تعریف برداشت میکردم.
Don't Mess With Me - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
به عنوان یک درس مهم؛ همیشه در پروسهی طراحی و اجرای نقشهی تلافیکردن، خونسرد و با خندهی محو و پاسخهای خندهدار موضوع رو پیش ببرید. و مهمتر از همه حواستون باشه نقطهضعفهاتون تو آرشیو حافظهی کسی وارد نشه. ؛؛)
Jurassic - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
واقعاً خوشحالم که دایناسورا منقرض شدند.
LOVE LIFE - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
یک. امسال برادرم سال ُ پیش خانوادهی همسرش تحویل میکنه، لذا نه تنها از جمع پونزده نفره خبری نیست، بلکه تلفات هم داریم. دو. از لحاظ بومیسازی موسیقی: "Amoo Nowruz" tell me if you're really thereDon
آخر اسفند - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
این که آخر اسفندمون هم پاییز شد.
Mother Of Nature - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
اگرچه it's all about money ، ولی این اولینباره که همهمون درموندهایم. وقتی قراره همهمون با هم همسرنوشت باشیم، همهچیز معنی خودش ُ از دست میده و همهمون توی یک طبقه قرار میگیریم. چه قدر ما انسانها هیچی نیستیم. خدایا! ما داریم از دست میریم، لطفاً لطفاً خودت نجاتمون بده.
دلم ُ شکوندی - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
اگه نمیگین من ریچل ِِ ماجرام و سپس چاشنی «اسب پیشکشی» ُ به قصه اضافه نمیکنید، یک نفر که هرسال بهم ادکلن هدیه میده، امسال برام یک ادوتویلت خریده که به خاطر حجم الکلش میخوام به عنوان اسپری ضدعفونیکننده ازش استفاده کنم. [ البته الان به ذهنم رسید که بذارم تو جعبهش بعداً به دخترخالهم کادو بدمش. ] ~ برو ح...
آسیبهای فرهنگی کرونا - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 22:24
فکر میکردم این تنها منم که تباه شدهم، تا اینکه امروز وقتی داشتم از جلوی در اتاق برادرم رد میشدم، یکی از آهنگهای باشگاه ُ شنیدم. = )) × کرونا! تو چه کردی با ما؟
۱۹۸ - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
و من از امشب به بعد باید روزهی سکوت بگیرم. × این منم، کانون سوءتفاهمها.
من دووم مییارم. - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
این تداوم باشگاه رفتن توی سرمایِ استخوانسوز چلهی زمستون، باعث شد به شناخت تازهای از خودم برسم.
زاویه - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
رشتهی دخترخالهم توی دبیرستان علوم انسانی بود و دانشگاه هم تبعاً. هروقت هم میخواد مقاله بنویسه، زنگ میزنه به من برای انتخاب موضوعش ُ فولان. واسه فارغالتحصیلی باید دوتا مقاله بنویسه. چندماه پیش زن
For everything that I've done - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
“ At least I can say that I've tried to tell you I'm sorry For breaking your heart ”
Insomnia - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
شبهای امتحان بعضاً به دلیل مصرف یک گالون قهوه تا خود صبح خوابم نمیبرد و فقط چشمهام ُ تا صبح میبستم. و دیشب با وجود این که روز به شدت لهکنندهای داشتم تا اذون صبح فقط چشمهام ُ بسته نگهداشتهبودم و بعدش که برای نیمساعت خوابم بُرد، با دیدن خوابِ «مارمولک» از خواب پریده، تمام مراحل قبلی را تکرار نموده و د...
۲۰۴ - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
و اما سختترین کار دنیا امیدوار موندن و ادامهدادن است.
۲۰۵ - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
امروز موقع برگشتن از باشگاه، سر چهارراه فرامرز دیدمش. گفت «سلام.» و جلوم ُ گرفت. اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که دیدنش اینجا تاوان کدوم گناهمه؟!
oblivion - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
یک احساس عجیبی دارم این روزا. احساس «انجماد حافظه». اینکه چندسال گذشته برای شخص خودم خیلی دور بهنظر نمیرسه و انگار تمام ۹ سال گذشته، سرجمع یکسال پیش اتفاقافتادهباشند، ولی گذر زمان توی حافظهم نم
۲۰۷ - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
اون روز که ن. توی کافه در مورد وقایع مربوط به عشق اولش و حس متقابل فرد مورد به خودش گفت، متوجه شدم که متاسفانه اینکه بخشی از زندگیم صرف گندزدن به زندگی دیگران شده، حقیقت داره.
۲۰۸ - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 9:51
فیالواقع بعید نیست، شنیدن مستمر موسیقیهای پخششده از باندهای باشگاه، به تغییر سلیقهی موسیقیایی شخص بتهوون ختم بشه، ما که دیگه جای خود داریم.